menusearch
peykparishan.ir

گفت و گوی پیک پریشان با دکتر ابوذر سمیعی/ هر کسی از هر سازمانی رانده می شود و دنبال پست و مقام است، نهایتاً به سازمان بهزیستی می‌آید

۱۴۰۰/۶/۲۷ شنبه
(0)
(0)
گفت و گوی پیک پریشان با دکتر ابوذر سمیعی/ هر کسی از هر سازمانی رانده می شود و دنبال پست و مقام است، نهایتاً به سازمان بهزیستی می‌آید
 گفت و گوی پیک پریشان با دکتر ابوذر سمیعی/ هر کسی از هر سازمانی رانده می شود و دنبال پست و مقام است، نهایتاً به سازمان بهزیستی می‌آید

گفت و گوی پیک پریشان با دکتر ابوذر سمیعی؛

 

هر کسی از هر سازمانی رانده می شود و دنبال پست و مقام است، نهایتاً به سازمان بهزیستی می‌آید


سمیعی: امیدوارم در دولت جدید تخصص گرایی در حوزه بهزیستی اتفاق بیافتد/ با قانون اختیاری کردن غربالگری و آزمایش ژنتیک، مطمئن باشید که افراد معلول زیاد خواهند شد/ موانع فرهنگی برای معلولین مهم تر از موانع فیزیکی است/معلولیت چیز مقدس و مبارکی نیست که ما بخواهیم برایش جشن بگیریم


پیک پریشان/ در جامعه حضور دارند. اما دیگران برای آنها تفاوت و البته محدودیت قائل شده اند. از این رو ناچارند با این تفاوت ها و محدودیت ها در جامعه زندگی کنند. خودشان و موانع زندگی شان را بشناسند. با اینکه ترحم ها و نامهربانی ها آزارشان می دهد تا جایی که گاهی طرد و از بطن جامعه دورتر می شوند، اما آنها باید مبارزه و مطالبه کنند، مبارزه با هر نوع کج‌اندیشی و بعضاً کج رفتاری های به دور از انسانیت که زندگی را در جامعه بر آنها سخت می‌کند و مطالبه گری برای تحقق حقوق قانونی و شهروندی شان.
جامعه معلولین را می گویم که برای داشتن یک زندگی عادی، علاوه بر محدودیت‌ها و کمبودهای موجود، با معلولیت خودشان و آنهایی که برای معلولین موانع فیزیکی، روانی و زبانی ایجاد می‌کنند، باید مقابله و مبارزه کنند.

تدوین نقشه راه زندگی معلولین و برخورداری آنها از حقوق قانونی، دچار مشکلات زیادی است. چترهای حمایتی برای معلولان نه آن‌قدر مستحکم و مقتدرانه است که آنها را زیرپوشش مناسب قرار دهد و نه آن‌قدر همه‌گیر شده است که دستگاه‌ها و نهادهای رسمی، اجرای آن را تکلیف قانونی خود بدانند. از این جهت معلولان کمتر مورد حمایت قانونی قرار می‌گیرند و معمولاً یا قانون معلولان ضمانت اجرایی ندارد یا اینکه کسی خود را ملزم به اجرای قانون نمی‌داند.


به راستی چرا حقوق شهروندی و قانونی معلولین رعایت نمی شود و اساساً آیا برای آنها حقی قائل هستیم؟ اگر آری،‌ پس چرا این قشر قابل توجه در جامعه، برای رسیدن به حداقل نیازهای خود با کوهی از مشکلات روبرو هستند؟ در این راستا، در گفتگو با دکتر ابوذر سمیعی، مدرس دانشگاه و فعال فرهنگی و اجتماعی حوزه معلولان به بررسی مهمترین مشکلات و موانع پیش روی معلولین، چرایی عدم تحقق مطالبات و نیز چشم انداز آینده سازمان بهزیستی با روی کار آمدن وزیر رفاه جدید در دولت سیزدهم پرداخته‌ایم که در ذیل می خوانید.


* آقای دکتر ضمن عرض سلام و تشکر از دعوت ما برای گفت و گو، ابتدا خود را معرفی نمایید.


_ من هم سلام عرض می‌کنم. ممنون از لطف شما. من ابوذر سمیعی هستم، دانشجوی دکتری سیاست‌گزاری فرهنگی که در آستانه دفاع از رساله دکتری و در حوزه مطالعات معلولیت کار می‌کنم. فعال حوزه معلولان هستم از سال 88-89 وارد انجمن باران شدم و از سال 90-91 هم عضو هیئت مدیره این انجمن شدم. خودم را بیشتر فعال حوزه معلولان میدانم تا هر چیز دیگری، درکنار این، مدرس دانشگاه و مددکار سازمان بهزیستی هم هستم.


* به نظر شما، امروزه مشکلات اساسی فرهنگی و اجتماعی معلولین در جامعه محلی کردستان و به خصوص شهرستان قروه چیست؟


-  ما همیشه می گوییم موانع بر سر راه افراد دارای معلولیت، دو نوع مانع هستند، موانع فیزیکی و موانع فرهنگی. خیلی‌ها فکر می‌کنند موانع فیزیکی اولویت است، ولی موانع فرهنگی بسیار مهم‌تر از موانع فیزیکی است.
موانع فرهنگی عمیقا ریشه در ادبیات، زبان، فرهنگ و ابزار و ریشه در همه مواردی دارد که در مجموع به آن می‌گوییم فرهنگ. تعریف فرهنگ معنای بین ذهنی هست، هر چیزی که از ابزارآلات، آداب‌ و رسوم و سنن و همه‌ی چیزهایی که از نسلی به نسل دیگر و بین ذهن‌ها قرار دارد، که یک‌ وقت‌هایی میتواند معکوس باشد و یک‌وقت‌هایی میتواند معکوس نباشد، اسم همه‌ی این‌ها را می‌گذاریم فرهنگ و در این فرهنگ ما، بخش مهمی وجود دارد به نام معلول گریزی یا معلول ستیزی و یا ناباوری به توانمندی معلول و یا هر چیز دیگری. چراکه در طول تاریخ، همه‌ی آدم‌ها متکی بر جسمشان بودند که زندگی‌شان را سر بکنند. مثلاً صد سال پیش و یا دویست سال قبل، آدم‌ها بر اساس توانمندی جسمی‌شان بود که زندگی‌شان را سر می‌کردند. کشاورزی می‌کردند، بیل می‌زدند، شکار می‌کردند، گله داری می‌کردند و هر‌کاری می‌کردند که این نیازمند جسم سالم بود و هر کسی سلامت نداشت به هر نحوی یا از سلامتش کاسته می‌شد و یا از کارایی آن شخص به همان اندازه کم می‌شد.


اما وقتی جوامع تغییر کرد و انسان‌ها تغییر کردند، آدم‌ها کمتر از جسم‌شان استفاده کردند و بیشتر از فکرشان بهره کردند. خب یک تعهد فرهنگی این‌جا وجود دارد که هنوز آدم‌ها سالم سالاری یا توانمند گرایی یا سالم گرایی دارند. این‌ها هنوز در فرهنگ ما وجود دارد و فکر می‌کنیم انسان‌های سالم، توانمندتر هستند نسبت به افراد دارای معلولیت. به خاطر همین، وقتی که ما درمورد معلولین چنین تصوری داریم ، فرصت‌هایی را به آن‌ها نمی‌دهیم، آن‌ها را دست‌کم می‌گیریم و ناتوان میدانیم، جدی نمیگیریم، به آنها ترحم میکنیم و همین ها باعث میشود فرصت های برابر را برایشان ایجاد نکنیم، اجازه ندهیم در خیلی جاها حضور داشته باشند، اجازه ندهیم در مناصب بالای اداری حضور داشته باشند و الی آخر.


حالا برمیگردم به پاسخ سوال شما که همین موانع در شهرهای کوچک مانند منطقه ما هم وجود دارد؛ یعنی موانع نگرشی. بیشتر اقشار جامعه، اشخاص معلول را افرادی ناتوان می بینند که فقط به آنها ترحم میکنند. یک فرد معلول را که در خیابان می بینند همه یا نگاهش میکنند یا به او خیره می شوند. یا از او سؤال میکنند که معلولیت شما چی هست و چرا معلول شدید، یا به خود اجازه می‌دهند وارد حریم شخصی فرد شوند و سؤالهای خصوصی بپرسند مثلاً: چند سالته؟ چکار میکنی؟ ازدواج کردید یا خیر؟
همه اینها باعث میشود یک فرد دارای معلولیت از حضور در اجتماع گریزان باشد و بیرون نرود. چراکه وقتی بیرون می رود با این موانع فرهنگی مواجه میشود. از سوی دیگر، همین موانع فرهنگی مانع ایجاد اشتغال و مسائل دیگر میشود. فرض کنید فرد معلول نمی تواند بیاید بیرون و آموزشی هم ندیده، آموزش هم نبیند اشتغال نخواهد داشت و در نتیجه یک معلول کم سواد و کم توان، نمی تواند کار هم پیدا کند.
اگر هم یک معلولی باشد که این موانع را به هر سختی پشت سر گذارد، وقتی که میخواهد برود و استخدام شود، صاحب کاری که فرد معلول را ناتوان می بیند، او را استخدام نمیکند، چون او را باور ندارد و میگوید چرا برای خودم دردسر درست کنم، چون اصلا فرد معلول را ندیده و برایش یک موجود عجیب و غریب است.


در جامعه ما حداقل 10 تا 15 درصد افراد، معلول هستند ولی ما با اینها در جامعه برخورد نداریم. چرا که این افراد را جدا کرده اند. خودتان فکر کنید که در دوران مدرسه یا دانشگاه چند نفر معلول همکلاسی داشتید؟
وقتی دقت کنید می بینید که از میان این همه دانش آموز و یا دانشجو، یک نفر یا دو نفر یادتان می آید. چرا؟ برای اینکه معلول ها را جدا کردند و شما آنها را نمی بینید و وقتی به یکی از آنها میرسید انگار که یک موجود فضایی است و عجیب غریب است برای شما.
ما تاکنون کمتر به این فکر کرده ایم که چگونه یک معلول راه میرود؟ چگونه یک نابینا خط بریل میخواند؟ و یا چگونه یک ویلچری در خیابانها حرکت میکند؟
بنابراین چنین دیدگاهی باعث می شود که به توانایی های معلولین جامعه اعتقاد نداشته باشیم و آنها را قبول نکنیم و حتی به آنها شغل هم ندهیم.


* با وجود چنین موانع فرهنگی و اجتماعی که عرض کردید، چه عواملی باعث ایجاد انگیزه و امید در افراد معلول می شود که همانند شما کنشگر و فعال فرهنگی یا در امور دیگر پویا و موفق باشند؟


- من جامعه را به عنوان یک توده ای میدانم که در حوزه معلولیت کم دان هستند. یعنی دانایی آنها اندک هست. این را به حساب دانایی اندک آنها می گزارم و نه به حساب بد دلی یا هر صفت منفی که میتواند وجود داشته باشد. اگر یک نفر به من خیره شود، میگویم این شخص ندیده و مقصر نیست. اگر یک فرد از من سوالهای خصوصی بپرسد ناراحت نمیشوم، میگویم این فرد که ندیده است، شخصی مقصر است که در سیاست گزاری های کلان، کاری برای معلولین انجام نداده و باعث شده این شخص دیدگاهش به این صورت باشد. آن مسئولی مقصر است که مدارس عادی و استثنائی را از هم جدا کرده و باعث شده افراد سالم و ناسالم از هم جدا شوند و تنوع بوجود نیاید. اینها باعث نادانی و یا کم دانی است. (من اینجا نادانی را به عنوان یک صفت منفی به کار نمیبرم، بلکه به معنی لغوی خودش است.) در واقع این افراد راجع به من دانش ندارند. دقیقا نگاهی که نسبت به یک چینی، توریست و یا خارجی دارند.


یک توریست که می‌آید همه برایشان عجیب است و نگاه میکنند. این نگاه از سر کنجکاوی، نادانی و یا کم دانی است. من هم ناراحت نمی شوم و به آنها اطلاعات میدهم. این باعث میشود من به شخصه ناراحت نشوم. اما این به این معنی نیست که همه معلولان چنین دیدی داشته باشند. در واقع ما دنبال این هستیم که راه های دیگری را بیابیم.


* فعالیت سازمان های مردم نهاد در شهرستان قروه همانند انجمن باران، توانا و سراب سبز نسبت به سایر شهرهای کردستان چشم گیر است، سؤال این است که تلاش های NGOها تا چه حد توانسته در بین مسئولین تاثیرگذار باشد که آنها حقوق قانونی معلولین را مورد توجه قرار دهند؟


_ مطمئن باشید، تنها جایی که در این زمینه میتواند به ما کمک کند، همین NGOها هستند. یعنی NGOها به عنوان ناظر اجرای قانون هستند. اولاً تاثیری که در تغییرات فرهنگی و تغییرات نگرشی دارند، بسیار زیاد است. چون ما در برهه ای هستیم که متاسفانه این موضوع برای رسانه ها چندان اهمیتی ندارد و هرچقدر ما فشار می‌آوریم که به این مسائل بپردازند، به صورت مقطعی کار انجام می دهند. مثلاً هفته بهزیستی و یا روز جهانی معلولان. در چنین مناسبت هایی آنها صرفاً به خاطر جلب مخاطب سراغ افراد دارای معلولیت می روند. کار رسانه ها منظم و مداوم نیست. در این وضعیت بهترین کار را و پررنگ ترین کار را، NGO های مرتبط انجام میدهند. درست است که بردشان ملی نیست (البته با کمک خیلی از رسانه ها که الان خوشبختانه در دسترس هست، مثل اینستاگرام، تلگرام و یا رسانه های دیگر این فرهنگ‌سازی حتی میتواند جهانی هم بشود). ولی به طور مستقیم کارهایی که دارند انجام میدهند برای مردم، فرهنگ سازی که دارند انجام میدهند، بسیار تاثیرگزار بوده و کاملاً شما میتوانید تاثیر این را در شهر های مختلفی که انجمن های فعال دارند مقایسه کنید با شهرهایی که انجمن های این چنینی ندارند و فرهنگ این افراد در برخورد با افراد معلول بسیار اولیه است.


ضمن اینکه در رعایت قانون مطالبه‌گری افراد دارای معلولیت به ویژه با سازماندهی تر شدن پیگیری های NGOها، باعث میشود که مجریان قانون هم حواس شان به اجرای قانون باشد. قانون خوب هم ما داریم که شهرداری، بهزیستی و یا هرجای دیگر مستلزم شده این را اجرا کند. ولی اگر اجرا نکند متاسفانه اتفاق خاصی نمی‌افتد. مگر اینکه خود افراد دارای معلولیت پیگیر این بشوند که این NGOها، خیلی میتوانند تاثیرگزار باشند؛ تاثیرات آرمانی که ما در کشورهای دیگر می بینیم. مثلاً در آمریکا و کشورهای اروپایی، دست NGOها خیلی بیشتر باز است و آنجا میتوانند در مقایسه با ایران فشار بیشتری بیاورند و کارهایی میتوانند انجام دهند. به عنوان مثال، در آمریکا برای تصویب قانون ADA (قانون ضد تبیعض) معلولین رفتند و خودشان را زنجیر کردند به درب کاخ سفید و آنجا را بستند و نگذاشتند که کسی وارد شود. تا این که این قانون تصویب شود. همین کار را با کنگره کردند و رفتند در را بستند و آنقدر فشار آوردند که قانون ADA تصویب شد که قانون معلولان آمریکایی است. در آن حد شاید دست ما باز نباشد اما به هرحال در حال حاضر قویترین افرادی که وجود دارد در NGO و مطالبه گری افراد دارای معلولیت با سازمان دهی NGO ها می تواند اینگونه محقق شود.


* آقای دکتر، ما هر ساله، در مناسبت های مختلف مربوط به معلولین، شاهد برگزاری مراسمات و جلسات تکریمی از طرف بعضی از مسئولین هستیم. آیا به نظر شما برگزاری اینگونه جلسات، خروجی مشخص و قابل دفاعی داشته است؟


_ من خوشحالم که در این دو سالی که بحران کرونا داشتیم، از این جلسات برگزار نشد که بیاییم یک جشنی برگزار کنیم، تحت عنوان جشن روز جهانی معلولان. معلولیت چیز مقدس و مبارکی نیست که ما بخواهیم برایش جشن بگیریم. ادبیاتی که استفاده می کنند اشتباه است. اگر شما میخواهید همایش روز جهانی معلول یا گردهمایی یا چنین عناوین مشابهی و نه جشن روزجهانی معلولان، یک بحث دیگری است. معلولیت که امر مبارکی نیست که شما برایش جشن میگیرید و اینکه ما سالی یکبار یادمان بیافتد و بیاییم بنشینیم اینجا و روز که تمام شد بگوییم خداحافظ شما. به نظرم همه اینکارها را برای این انجام می دهیم که تو رزومه هایمان بیاوریم و چندتا عکس بگیریم و مستند سازی کنیم در تلویزیون برای جلب مخاطب یا هر چیز دیگری. واقعاً اینها هیچ کارکردی ندارد و آن کارکردی که یک یادآوری هم کنند را هم از دست داده است. لذا این برنامه ها الکی برگزار می شود و هیچ فایده ای ندارد.


کار اشتباه دیگری هم که می کنند، بعد اجتماعی معلولیت را در این جشن ها نادیده می گیرند؛ مثلاً از یک نخبه معلول تجلیل می کنند و آن را تبدیل می کنند به یک بت و می گویند: ببینید این آدم اراده دارد، معلول با اراده ای است که نگذاشته معلولیت بر زندگی او غلبه کند، نشان داده معلولیت محدودیت نیست و... پیامد منفی این هست که به همه این پیام را می رساند که، ای معلولان اگر شما به جایی نرسیدید به این دلیل است که نتوانستید به بعد معلولیت خودتان غلبه کنید. این شخص را ببینید که غلبه کرده. در صورتی که آن آدم یک استثناء است و ما نباید استثناء را قاعده کنیم.

یک فرد غلبه کرد و پیش رفت، این میتواند امید بخش باشد برای سایر معلولین. اما داستان این است که خود جامعه باید بداند که این جامعه است که دارد مانع ایجاد میکند برای افراد معلول. مثل این است که شهرداری بیاید جلوی درب شما خندق بکند، بعد به جای اینکه شهرداری قانع شود که نباید خندق بکند، شما ماشینتان را از روی خندق بلند کنید و بگذارید آن طرف، بعد صدا و سیما بیاید از شما یک مصاحبه بگیرد و بگوید ببینید چه پهلوانی است که ماشینش را از این طرف خندق بلند می کند و می گذارد آن طرف و به راحتی می رود سرکارش و اجازه نداده خندق برایش محدودیت ایجاد کند. در واقع به جای اینکه بروید یقه شهرداری را و یا جامعه را بگیرید که محدودیت ایجاد کرده است، بیایید آن فرد را تشویق کنید که بقیه افرادی هم که جلوی در خانه‌ شان خندق کنده شده، مثل این فرد عمل کنند، شما هم مثل این فرد اراده قوی داشته باشید و بدانید مشکلات را می توان حل کرد و خندق محدودیت نیست.


 پرداختن به این اصل، اساساً امر مسخره و پاک کردن صورت مسئله است. چرا که جامعه است که محدودیت ایجاد کرده، مناسب سازی را نادیده می گیرد، افراد دارای سلامت جسمی را استاندارد قرار می دهد و متناسب با توان آنها همه چیز را طراحی می کند. در، پنجره، پله و آسانسور را متناسب با افراد سالم طراحی می کند. یعنی جایگاهی برای افراد غیر سالم جود ندارد. اگر جامعه به آن بُعدش بپردازد که افراد معلول هم هست و افرادی هم در جامعه هستند که توان متفاوتی دارند و معلولیت را به عنوان یک تنوع ببیند، بخش بزرگتری از مشکلات حل می شوند. نیازی نیست که من معلول به خاطر این که نابینا هستم، خانه نشین شوم. وقتی که جامعه هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ فیزیکی برای من مانع ایجاد می کند، کارایی من کم می شود و ترجیح می دهم که از خانه بیرون نیایم.


* آقای سمیعی با توجه به اینکه شما به کشورهای دیگر هم سفر کرده اید، چه تفاوتی در دغدغه های معلولین خارج از کشور با دغدغه معلولین داخل وجود دارد؟ آیا مطالبات و دغدغه ها یکی است؟


_ مطمئناً سطح مطالبات افراد دارای معلولیت در مکان های مختلف، متناسب با نیاز آنها فرق دارد. افرادی که در شهرهای دیگر زندگی می کنند. با افرادی که در تهران کار می کنند سطح مطالباتشان فرق دارد. بخش عمده موضوع، فرهنگی است. شاید خیلی از جاهای دنیا شبیه هم باشند. ولی کشورهای غربی در این زمینه پیشرفته تر هستند، مسائلی مثل خیره شدن و سؤالات خصوصی و... در کشورهای توسعه یافته مثل آمریکا، کانادا و اروپا جا افتاده و معنایی ندارد. مثلاً یک فرد دارای معلولیت، هراسی از بیرون رفتن ندارد که ممکن است افراد خیره شوند. چون مسئله تنوع آنجا پذیرفته شده هست. تنوع مسئله خیلی مهمی است، یعنی هر تنوعی را می پذیرند، تنوع در رنگ، در لهجه، لباس، قد، تنوع جسمی. خوب یکی سر پا است، یکی با دو عصا راه میرود. این تنوع پذیرفته شده و افرادی که در اروپا و یا آمریکا هستند این مسئله برایشان مطرح نیست.


من کشورهای آفریقایی هم رفتم، آنجا سطح مطالبات خیلی پایینتر از ایران است و با توجه به توسعه یافتگی تغییر می کند. یک چیز جالبی که در کشور مراکش که سفر رفته بودم و دیدم این بود که، یک سری چیزهایشان خیلی پیشرفته تر از ماست. ولی یک سری چیزها به دستاوردهای ما نزدیک است و می تواند استفاده شود. مثلاً چند تا از کشورها هستند که قانونی در حوزه معلولان تصویب نکرده اند. حتی چند تا از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس. ممکن است حتی خدماتی خوبی دریافت کنند، اما قانون مشخصی درمورد معلولان تصویب نکرده اند. کشور ما یکی از آن کشورهایی بوده که در تصویب قانون پیشتاز بوده است. تاکید میکنم «تصویب قانون». در اجرای آن ممکن است آنها خیلی جلوتر باشند.

چیز جالبی که میخواستم درمورد مراکش بگویم این است که ما یک قانونی داریم به اسم قانون عصای سفید، که در کل جهان است و در ایران هم تصویب شده. این قانون می گوید وقتی که شما به عنوان نابینا عصا را بلند می کنید که میخواهید از خیابان رد شوید، همه ماشین ها موظف هستند که بایستند. این اتفاق در ایران اصلاً وجود ندارد. چون اصلاً کسی با این قانون آشنا نیست. در ایران ممکن است ماشین ها بایستند، اما نه به خاطر قانون، بلکه از روی ترحم می بینند این فرد نابیناست و میخواهد از خیابان رد شود، پس می ایستند. به نوعی سنگ مرام میگذارند در ایران، راننده پیش خودش هم می گوید اگر بروم برایم موردی نیست. اما قانوناً باید بایستند و نباید بروند. مثلا در ایران 100هزار تومان جریمه میشوند. 100 هزار مال پنج سال پیش است. ولی در مراکش این قانون تصویب شده است. من یادم هست که یکبار میخواستم در مراکش از خیابان رد شوم و عصا دستم بود و مجبور نبودیم ماشین ها را نگه داریم. چون یک همراه بینا داشتیم و منتظر بودیم او بیاید و ماشین ها رد شوند تا ما رد شویم. ولی همه ماشین ها که دیدند عصا دست من هست، ایستادند. بعد این دوست ما که بینا بود آمد و گفت چرا همه ماشین ها ایستادند؟ من حواسم نبود بعد یادم افتاد که اینها چون عصا را دیدند، ایستادند. به هرحال سطح مطالبات در کشورهای مختلف و در کشورهای توسعه یافته خیلی بالاتر از کشور ماست. آنها مقرری و ماهیانه دارند، چیزی که در آمریکا دریافت می کنند برای امرار معاش یک فرد برای یک ماه است، یعنی زندگی کامل یک فرد در طول یکماه تقریبا کفاف میدهد. در کانادا و اروپا هم همین طور است. اما در ایران یارانه معیشتی مبلغش خیلی پایین است،که پارسال چیزی حدود صد هزار تومان بود که امسال اگر خیلی زیاد شده باشد 200-300 هزارتومان که که چیز خاصی باآن نمی شود خرید.


* سوال بعدی این هست که با توجه به این که وزیر رفاه دولت سیزدهم، دکتر حجت الله عبدالملکی هستند و ایشان بومی شهرستان ما نیز هستند، چشم انداز حقوق معلولین را در این دولت چگونه ارزیابی می کنید؟


_ من فقط می توانم امیدوار باشم. امیدوار باشم که برنگردند عقب و به دوران گذشته. متاسفانه ما شاهد تصویب قوانین آسیب زا در سطح مجلس هستیم. مثل قانون محدودیت سقط جنین یا اختیاری کردن غربالگری و آزمایش ژنتیک برای کسانی که باردار هستند. این قانون با هدف افزایش جمعیت است که اینها در واقع قوانین سطحی نگرانه و روشهای بسیار سطحی است که اصلا ابعاد اجتماعی و آسیب هایی که چنین قوانینی به دنبال دارد را در نظر نمی گیرند. قانونی که برای منع غربالگری و منع آزمایش ژنتیک تصویب شد، مطمئناً جمعیت اضافه نخواهد شد و افزایش و کاهش جمعیت دلایلی دیگر دارد که اصلا اینجا نیست. من با قاطعیت می توانم بگویم که جمعیت افراد معلول زیاد خواهد شد، چرا که افرادی که دنبال آزمایش ژنتیک نخواهند رفت در سطح پایین مالی هستند و این باعث مشکل و افزایش جمعیت معلول خواهد شد.

امیدوارم این اتفاقات نیافتد و امیدوارم علمی پیش بروند و امیدوارم به موضوع مطالبات معلولان بپردازند و توجه ویژه داشته باشند به انتخاب اجتماعی سازمان بهزیستی، یعنی رئیس سازمان بهزیستی باید از حوزه اجتماعی باشد، یک مشکلی که وجود دارد فقط از حوزه پزشکی و غیراجتماعی وارد این سازمان می کنند که فقط نگاه پزشکی وجود دارد. همین الان فردی که انتخاب کرده‌اند برای سازمان تعاون فردی است که اقتصاد خوانده است. وزارت کار و رفاه اجتماعی، یک سازمانی است که عمدتاً اجتماعی است و انتخاب یک فرد اقتصادی چگونه صورت گرفته است. امیدوارم که این امر در سازمان بهزیستی تکرار نشود و شخصی در آنجا گماشته شود که پیشینه اجتماعی و آگاهی از معضلات دارد. به ویژه در حوزه معلولان و امیدوارم که تخصص گرایی در حوزه بهزیستی اتفاق بیافتد.


* اگر شما یک روزی انشالله به عنوان مدیر کل بهزیستی استان کردستان انتخاب شوید، اولویت های اساسی کار شما چه خواهد بود؟


- خدا نکند چنین اتفاقی بیافتد. باید مرا نفرین کنید که اگر چنین شود. زیرا من توانایی این کار را ندارم. ساختارهایی دارند که افراد را محدود میکند و تفاوت چندانی وجود ندارد که چه کسی آنجا باشد، هر کسی که آنجا باشد، ساختارها به او فشار می‌آورند و نهایتاً همان می شود. اما اگر من بتوانم و دستم باز باشد و چیزی که الان در ذهنم هست را بخواهم انجام بدهم، پیگیری مطالبات افراد دارای معلولیت درون و بیرون سازمان بهزیستی خواهد بود.

کار رئیس بهزیستی این نیست که فقط درون بهزیستی بودجه ای را از جایی به جای دیگری بدهد. پیگیری اجرای قانون در سایر نهاد ها مثل استانداری، یکی از مسائل مهمی است که اصلاً مدیرکل ها به آن نمی پردازند. مدیرکل باید با اقتدار در جلسات مناسب سازی، در جلسات سالمندان، در تمام جلساتی که قطعاً به سازمان بهزیستی مربوط است با قوت شرکت کند و استاندار را متقاعد کند که او شخصاً در این جلسات حضور داشته باشد. این چنین جلسات باید جدی گرفته شود. وقتی این جلسات در سطح عالی جدی گرفته شود، در سطح استانها هم جدی گرفته می شود و خود اینها یک بخشی از ترمیم کارها را خواهد داشت.

 

در حوزه درون سازمانی هم، مسئله «تخصص گرایی» است، منظور استفاده از نیروهای متخصص اجتماعی درون سازمان بهزیستی است. ایراد عمده و مشکل بزرگی که وجود دارد، این است که هر کسی از هر سازمانی رانده می شود، هرکسی که دنبال پست است و سازمانهای درشت به او نمی رسد نهایتاً به سازمان بهزیستی می‌آید که نمونه اخیرش را هم دیدیم که فردی از سازمان آموزش و پرورش، بدون هیچ سابقه اجتماعی در سازمان بهزیستی با سابقه مدیریت یک خیریه و با زیر پا گذاشتن قانون منافع معلولان وارد سازمان بهزیستی شد. هیچگونه از اعتراض های افراد دارای معلولیت دیده نشد و ایشان بعد از یک مدت زمان 7 یا 8 ماه که دیدند به لحاظ مالی به نفعش نیست، به راحتی از سازمان بیرون رفت و هیچ کس نه به آن کسی که ایشان را انتخاب کرده بود، توانست خرده ای بگیرد و نه به خود آن آقا ایراد گرفتند که چطوری آمدی و این چه آمدنی و چه رفتنی بود. همینطور آمده ای و الان که به نفعت نیست، داری می روی. اینها مسائلی است که باید به آن پرداخته شود.

 

سازمان بهزیستی یک سازمان تخصصی است و هیچگونه غیر متخصص در آن جایی ندارد. هیچکس حق ندارد خارج از این سازمان واردش شود، کما اینکه خود آموزش و پرورش هم سازمان تخصصی است و اجازه نمی دهد کسی خارج از سازمان واردش شود. منتهی آنها با اقتدار ایستاده اند و از حقوق خودشان دفاع میکنند و اجازه نمیدهند کسی از وزارت نفت و... پایش را بگذارد در سازمان آموزش و پرورش. اما بهزیستی به هزار و یک دلیل این اقتدار را متاسفانه ندارد که دلایلش راهم عرض کردم. خود مدیران هم مدیرانی هستند که نگاه اجتماعی ندارند و از بخش های دیگر آمده اند و صرفاً بهزیستی را پله ای می دانند که گامی بر آن بگذارند و بالاتر بروند، کما اینکه می بینیم روسای گذشته سازمان بهزیستی در کل کشور هم همین گونه بوده اند. پا بر روی سازمان بهزیستی گذاشته اند و به راحتی وقتی جای بهتری پیدا کردند، رها کردند و رفتند. قطعاً اینها دغدغه ندارند، فقط می خواهند رزومه ای برای خودشان درست کنند و سراغ جای دیگر بروند. به همین دلیل یکی از مهمترین کارهایی که میتوان انجام داد این است که حداقل در حوزه درون استانی، همین تخصص گرایی صورت گیرد.

 

* آقای دکتر مشکلات و مسائل جامعه معلولین زیاد هست و گفت و گوی های مفصلی را در ابعاد مختلف می طلبد که انشالله امیدواریم در آینده به این مسائل بیشتر توجه کنیم. به هر حال از اینکه پاسخگوی سؤالات ما بودید سپاسگزاریم. با توجه به مباحثی که مطرح شد، اگر سخن پایانی دارید، بفرمایید.


واقعیت این است که حوزه افراد دارای معلولیت، حوزه گسترده ای است که ما باید بسیار به آن بپردازیم. یک سری ها فکر می کنند که خوب یک یا دو درصد افراد دارای معلولیت در جامعه وجود دارد. الان 15 درصد افراد جامعه ما، دارای معلولیت هستند. در آمریکا این آمار به 25 درصد می رسد، نه به این دلیل که تعداد افراد دارای معلولیتش زیاد است، به خاطر اینکه تعریف معلولیت متفاوت است.


حالا همان 10 تا 15 درصد در نظر می گیریم، به علاوه خانواده هایی که این افراد را دارند. همین طور سالمندان و به علاوه یک اصطلاحی داریم به نام "افراد موقتاً سالم" یعنی افرادی که موقتا سالم هستند و همه‌ی افراد یک دوره ای از معلولیت را تجربه می کنند. ممکن است ما به دلیل بارداری، آسیب دیدن پا، کمردرد و هر اتفاقی دیگر برای یک مدت کوتاه، معلولیت را تجربه کنیم، به ویژه در دوره سالمندی. پس در نظر داشته باشیم که موضوع معلولیت، موضوعی نیست که قرار نباشد تجربه اش کنیم. با احتساب همه این صحبت ها، افراد دارای معلولیت و افرادی که درگیر می شوند، به یک رقم خیلی بالا و قابل توجهی می رسند. من نمی توانم رقم تعیین کنم، ولی می توانم بگویم که بیش از 50 درصد درگیر معلولیت خواهند شد و مسائلی که به این حوزه مربوط می شود صرفاً برای قشر کوچکی نیست. حتماً باید به آن توجه خاص شود، چه در حوزه مناسب سازی فیزیکی و چه در حوزه فرهنگی تا نگاه دسته دومی به افراد دارای معلولیت نداشته باشیم.
امیدوارم روزی برسد که فرصت های برابر ایجاد شود و موانعی که برسر معلولین گذاشته شده توسط اجتماع کمتر شود تا بتوانند حضور و کارایی بیشتری در اجتماع داشته باشند.

 

مشکلات معلولان هرسال به روش های مختلف اعم از رسانه‌های عمومی و جلسات متعدد مطرح می‌شود. اما کمتر دیده می‌شود که مشکلات آنها حل و فصل شود؛ بلکه صرفاً بیان مسئله شده و مشکلات این قشر مهم جامعه هرسال روی‌ هم تلنبار می‌شود، بدون اینکه چشم انداز روشنی به حل آنها باشد.

امیدواریم آینده معلولین بهتر از این باشد که هست...

 

گفت و گو/ فاطمه مرادیان

 

نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر