menusearch
peykparishan.ir

ای عشق! به سرزمینم قروه بیا

۱۴۰۰/۳/۲ یکشنبه
(1)
(0)
ای عشق! به سرزمینم قروه بیا
ای عشق! به سرزمینم قروه بیا

ای عشق! به سرزمینم قروه بیا


پیک پریشان/ بلال شانواز- ای عشق به سرزمینم قروه بیا تا روزی به دور از قیل و قال شهر به دریاچه زیبای سراب رویم و در جزیره آن، با عظمتی شاهانه بر روی سکویی مرمر نشان بنشینیم و از پیشخوانش سخن فرهاد و شیرین روایتی دیگر نماییم.


آنقدر در زلالی آب سراب، سایه کوهها را با چشم بنوازیم که با پنجه علی به یاد بدر و پریشان افتیم. به یک هنگام از طبیعت زیبای آصف آباد، اوریه، قلعه و آبشار رخ نمای سنگین آباد دیدن و گذر کنیم تا بر بالای بدر و پریشان برسیم. دامن دامن گل بچینیم و میان علفزارها و گلزارها در زیبایی عشق، آواز بلند بخوانیم تا پرندگان و آهوان، پریشان پریشان به رقص درآیند و هلهله شادی در کوهها و طبیعت بپیچد.
دمی از خستگی سفر، بیاساییم و با هیزمی خشک، آتشی برافروزیم و بر آن صوفیانه حلقه زنیم. از قله کوه بر طبیعت میهمین و پیرامون چشم اندازیم. چای از آب زلال کانی شاه پسند دم کنیم و سیب زمینی چهاردولی بر اندرون آتش نهیم و داغ داغ با روغن حیوانی روستاییان، میل جان پرنشاط کنیم. سپس شاهانه در شاه پسند، دست و صورت را بشوریم و با راز و نیاز، شب را در زیبایی طبیعت دلنشین بدر و پریشان به صبح رسانیم.


روزی دگر، از میان روستاهای پیرامون گذر کنیم و به روستای گلالی رویم تا بر مزار شهید مرزبان «حسین نامور» فاتحه بخوانیم و درودی خالصانه نثار روح پاک شهیدان میهن نماییم. دمی با مردم روستاها همنشین گردیم و از آداب محلی و رسومات کهن جویا شویم. دوباره به طبیعت زیبا رویم و صخره فرهاد داش وینسار را دیدن کنیم. در میان خوشه زارهای طلایی، چینش گندم کشاورزان را نگاه کنیم که چگونه گندم بر می چینند و در خرمن می کوبند و در نسیم سحری پلوسرکان و باد عصرگاهان نارنجک، گندم خالص را از خرمن جدا می کنند.
به روستای داش کسان برویم. آنجا شب بیاساییم. صبحگاهان در آسیاب های سنگی و طلای مشهورش، آسیاب گندم ببینیم و خمیر نان، که چگونه بوی نان تازه از تنور داغ، تراوش یاد و خاطره ها می کند. به بالای کوه آق داغ برویم و به طبیعت بهاری بهارلو و طلای ساریگونی نگاهی عمیق کنیم. آنقدر به عظمت این طلا بنگریم که از آن، حلقه پیوند عشق بر قامت کشیدگی انگشت دست هایمان بسازیم.


در ادامه، سفر عشق را با گام های استوار به سمت باغلوجه جهت دهیم و از دست ساخته های این روستا کیف و کمربند زیبا بستانیم. به دلبران بیاییم تا در قنات های سرد و زلالش، آب خنک بر گوارای وجودِ جان کنیم و از باغ هایش صندوقچه ای از برگ دلمه و انگور شیرین پر کرده و گذر کنیم. اندک اندک که هوا گرم می شود به روستای مالوجه رویم تا ساز دهل و آواز عاشیق ها و مجیدها بشنویم و حکیمانه به رقص درآییم. در فاصله کوتاه به قزلجه کند، مهد سنگ پوکه و آتشفشان برویم. سنگ پای مشهورش را از سازندگان بستانیم و در کیف زیبای مان جای نهیم.


در گرمی هوا و داغی خورشید، عطش آب تنی در چشمه های معدنی باباگرگر را بر جان و تن آرزو کنیم و رفته رفته به سیاحت و درمان آنجا نزدیک شویم. بار و بنه را بر جایی نهیم و وجود نازنین را در قل قل و سرخی آب دنگیز رها کنیم. آنقدر شنا کنیم که سرخ و زرد همچون رنگ آب شویم تا عشق از امراض پاک گردد. عصرگاهان دمی از بالای دنگیز، چمن سرسبز باباگرگر را نگاه کنیم و به عظمت و ظرافت آن، شعری بسراییم و با همدیگر بخوانیم. بر لب چشمه، خالصانه وضو گیریم و به ساحت مقدس امامزاده نظر و زیارت کنیم. آنجا نمازی بخوانیم و دعا بر سلامت جانِ مردان و زنان پر ایمان میهن کنیم.
شب را در باباگرگر زیر مهتابی ماه تابان اتراق کنیم. آتشی برافروزیم و حلقه زنیم. چای بنوشیم و با یاد ایامی، بار خستگی از دوش سفر برداریم و تابش آرام ماه را تا سحرگاهان به غروب بنشانیم.


صبحگاه بار عشق را بربندیم و از میانِ گندم زارهای زرین آباد، مهدی خان و احمد آباد باش و شوراب ها گذر کنیم و به سمت پل فرهادآباد رویم تا کمی از شاهکار معماری آن لذت ببریم. پس از دیدن این پل تاریخی زیبا، به سریش آباد برویم. از سنگهای درخشان و زیبایی مرمر آن، چیزی به یادگار بستانیم و برای احترام به میان گلزار شهدایش رهسپار شویم و به روح پاک شهیدان میهن، باری دیگر سلام و درود فرستیم.


از آنجا راه سفر را به سمت روستای قصلان یعنی کاخ و ولیعهدنشین امرای اردلان نشانه گیریم. برای زدودن خستگی دلنشین سفر، به حمام تاریخی آن برویم و با سنگ پای قزلجه کند، کدورت دل و جان را در این بنای زیبای به یادگار مانده، بسابیم. سپس در حوضچه آن وضوی عشق به جای آوریم و به یاد عروس و داماد نو پوشانده در حمام، رختی تازه بر تن کنیم. بیرون آییم و عصیان آواز بلندِ شادی در میان مردم هلهله کنیم. همه را برای شادی در بهشت روی سرزمینم سراب کوثر، فرا بخوانیم تا کرد و ترک و شیعه و سنی دست در دست هم نهند و با ساز دف نوازان و تنبور نوازان به زیبایی جزیره سراب، رقص و شادی کنند و تو عروس شو و من داماد! تا پیوند عشق همچون بدر و پریشان، بر جلای جسم و جان جاودانه گردد.

 

نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

1 نظر